شخصا به فیلمهایی که بر اساس واقعیت ساخته شدهاند علاقه بسیاری دارم. شاید به این دلیل که در اکثر آنها انتظار اتفاقهای خوش را میکشم. گاهی هم که خبر از واقعیبودن داستان ندارم و در پایان فیلم متوجه این موضوع میشوم، طعم فیلم برایم لذیذتر میشود. مثلا همین فیلم «فهرست شیندلر» که هرجا رفتهام از آن تعریف کردهام. نمیدانید چه ذوقی کردم وقتی فهمیدم داستان واقعی است. حتی فیلم فوتبال شائولین که چندین و چندبار از سیمای خودمان پخش شده را هم با تمام اغراقهایش دوست داشتم چون داستانش واقعی بود. گاهی اما فیلم آنچنان قوی از آب در نمیآید که بتوان آن را در ساختار تحسین کرد، اما همین که میدانم نظیر این اتفاق قبلا برای یک نفر رخ داده است، مرا مجذوب خود میکند.
فیلم «آنسوی تخته سیاه» از آن فیلمهایی است که شانسی خریدهام. معمولا فیلمهای شانسی خوب در نمیآیند. اما این یکی را من دوست داشتم. فیلم، داستان زنی است به نام «استسی بث1» که به عشق تدریس وارد مدرسهای بینام و نشان در پناهگاهی در نیومکزیکو میشود. شاید یکی از دلایل جذابیت فیلم برای من همین موضوع تدریس و مدرسه باشد که بسیار به ایندو علاقهمندم. داستان را از همان ابتدا میشود فهمید؛ قصه معلمی که به یک مدرسه بینظم میرود و با علاقه آن را میسازد. نظیر همین اتفاق را بارها و بارها شنیدهایم و دیدهایم. برای مثال یکی از همسایههای ما خانمی بود که در دبستان تدریس میکرد و برحسب اتفاق، مدیر یکی از مدارس دخترانه شد. من که شخصا وضعیت مدرسه را قبل از مدیریت ایشان دیده بود، میفهمم که بعد از دوسال چه شاهکاری کرده است او که حالا در پایان سال دوم مدیریتش، با تمام کاستی ها، چند فارغ التحصیل سمپادی دارد.2 اما نکتهای که مرا به خود واداشت نه کارهای شخص معلم فیلم، که کارهایی است که مقامات بالاتر برای پیشرفت او انجام میدهند. شاید کارگردان توانسته باشد همانند انتخاب بازیگر زیباتر از شخصیت اصلی برای جلب توجه مخاطب، این موضوع را هم با اغراق به تصویر کشیده باشد اما این دیگر قابل کتمان نیست که آن معلم واقعی حالا توری دارد و کشور به کشور برای تبلیغ و آموزش این کار میرود. یا اینکه لااقل برای معرفی او یک فیلم ساخته اند. نظیر همین معلم را میتوانم عبدالمحمد شعرانی معرفی کنم که با وبلاگش «مدرسه کوچک روستای کالو» را جهانی کرد. اما تا قبل از آن گزارش معروف نجفزاده، ما هیچ از آن مدرسه نمیدانستیم. این معلم که حالا شهر به شهر نمایشگاه عکس برگزار میکند، هزینه فروش کتابش و فروش عکسها را صرف آبادانی مدرسهاش و برگزاری نمایشگاه عکس این مدرسه در استانهای مختلف کشور کردهاست. گفته میشود معلم مدرسه کالو به دنبال تاسیس بنیاد ملی مدارس کوچک ایران برای آبادانی مدارس کوچک ایران است .
چند وقت پیش نمایشگاه کالو در شیراز بود و متاسفانه خبردار نبودم. حالا هم هنوز شهر به شهر با دانش آموزانش که کمکم بزرگ شدهاند، تور نمایشگاهش را ادامه میدهد...
آخر فیلم: در سایت Hallmark.com شما میتوانید از کارهای استسی بث واقعی مطلع شوید و همچنین چگونگی داوطلبشدن برای کمک به دانشآموزان بیخانمان را جستجو کنید.
«««««««««« 5/10
+ دخترها ببینند. پسرها هم هی(!) بد نیست.
تذکر: سعی کنید هیچوقت شانسی یا براساس زیبایی کاتالوگ، فیلم نخرید. به معنای واقعی پول دور ریختن است و تنها در مواردی بسیار خاص، فیلم خوب در میآید. فیلم «آنسوی تخته سیاه» برای من یک اتفاق نادر بود.
تذکر این نکته هم ضروری است که بعضی فیلمهای براساس واقعیت را نباید دید؛ چون یا آنقدر در ساخت ضعیفاند که نمیتوان آن را تحمل کرد و یا داستان اصلی آن ارزش فیلمشدن ندارد.
پ ن:
1. Stacey Bess
2. شاید بعدا راجع به این موضوع بیشتر نوشتم.


