فردا ميروم مشهد.
واقعا زمانه خيلي فرق كرده است. يادم هست بار اولي كه رفتم مشهد شب قبلش خانه پر بود از اقوام و دوستان و آشنايان. همه براي خداحافظي آمده بودند و التماس دعا داشتند. ولي امشب اصلا خبري نيست. نشسته ام و گزارش هاي نيمه تمام صحبت نو را كامل مي كنم و قصد دارم بروم فيلم شبكه دو را ببينم.
اصلا شب جالبي نيست.
پانوشت:
۱. دوبار خواب ديده ام، سقوط مي كنيم.
۲. حلالمان كنيد.
۳. چهارم مرداد مسابقه سواركاري دارم. دعا كنيم سالم و سربلند بيرون بيايم.
۴. خداحافظ همين حالا... .
