این بحران مرا یاد ۲ تیر می اندازد. آن روز هم نباید حرف میزدم چون فقط بچه بودم. یادم هست برای سومین بار بود که به سراغ دفترچه خاطرات سیاهم می رفتم. دفترچه خاطراتی که جایزه گرفته بودم. همان که از قلب روی جلدش و تکرار آن در صفحه ها چندشم می شد...
حالا که آن دفترچه را ورق می زنم ۲ تیر چون روز برایم تکرار می شود و این حاصل سکوت بچه گانه من بوده است...
نتیجه (همان پ.ن):
۱. سکوت برای ثبت خاطرات ضروری است...
۲. امروز هم مثل ۲ تیر ...(-سانسور-)
۳. بعدها منتظر خاطرات بدون سانسور من باشید...(۵۰ سال بعد...)
