تبليغاتX
نوبهار

نوبهار

نوشته های راه و بیراه محمد امین نوبهار

همیشه آدم وقتی میخواهد کاری را انجام دهد باید کار دیگری را انجام دهد. همیشه آدم دوست دارد از بحران ها بنویسد. همیشه وقتی بحران پیش می آید باید بنشیند و درس بخواند یا سکوت کند و سکوت و سکوت که شاید چون بچه ای این مهم باید پیش می آید...

این بحران مرا یاد ۲ تیر می اندازد. آن روز هم نباید حرف میزدم چون فقط بچه بودم. یادم هست برای سومین بار بود که به سراغ دفترچه خاطرات سیاهم می رفتم. دفترچه خاطراتی که جایزه گرفته بودم. همان که از قلب روی جلدش و تکرار آن در صفحه ها چندشم می شد...

حالا که آن دفترچه را ورق می زنم ۲ تیر چون روز برایم تکرار می شود و این حاصل سکوت بچه گانه من بوده است...

نتیجه (همان پ.ن):

۱. سکوت برای ثبت خاطرات ضروری است...

۲. امروز هم مثل ۲ تیر ...(-سانسور-)

۳. بعدها منتظر خاطرات بدون سانسور من باشید...(۵۰ سال بعد...)

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت 22:21  توسط محمدامین  | 


+ نوشته شده در  87/11/17ساعت 14:30  توسط محمدامین  | 

بازديد علمي كلاس سوم تجربي شهيدبهشتي از گنبدهاي نمكي كرمستج، كلاس زمين‌شناسي، دبير آقاي زماني، پنجشنبه 1387.10

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19:6  توسط محمدامین  | 

From كودكي

رايانه من شصت گيگ عكس دارد؛شصت گيگ خاطره دارد؛ شصت گيگ بغض‌ و لبخند‌ دارد.

 در ميان اين همه عكس گاه كودكاني را مي‌بيني كه چه كودكانه به هم نگاه مي‌كنند؛ چه كودكانه به هم لبخند مي‌زنند و چه كودكانه مي‌گريند. ميان اين همه عكس كودكاني را مي‌شود ديد كه آرام در آغوش پدر بازي بازي مي‌كنند و كودكاني را مي‌شود ديد كه بدون كفش به سوي تو مي‌آيند تا شايد كمكشان كني. ميان اين همه عكس مي‌شود شادي يك كودك شهري و شادي يك كودك دهاتي را زير و رو كرد.

وقتي ميان اين همه عكس غوطه‌ور مي‌شوي مي‌شود خود را جاي آنها گذاشت و به كودكي خود انديشيد؛ مي‌شود زندگي را مرور كرد.

اين همه عكس براي من خاطره‌اند و من دوستشان دارم. من دوستشان دارم چون من را به كودكي‌ام مي‌برند؛ من دوستشان دارم چون مرا با بغض‌هاي كودكي‌ام آشتي مي‌دهند. بغض‌هايي كه حاصل قياس من با بزرگترها بود. آنگاه كه بزرگترها رفتار كودكانه‌ام را با خودشان مقايسه مي‌كردند و من تحقير مي‌شدم و تحقير‌ مي‌شدم و تحقير... بغض گلويم را مي‌گيرد...

پ ن: *

+ نوشته شده در  87/11/05ساعت 0:42  توسط محمدامین  |