سلام
الان که تلویزیون را میدیدم مسجدالاقصی را نشان میداد با آن گنبد زرد نیم تخممرغی و ساختمان هشتضلعی آبیرنگ که تلفیقی به یادماندنی در ذهن هر کدام از ما است.
یادش بخیر یک شوهرخاله دوست داشتنی داشتیم که سناش از مادربزرگم هر بیشتر بود. با این حال خیلی دوستش می داشتیم چون روز عید فطر هر سال بیشترین عیدی را از او میگرفتیم. اصلا عید فطر را با او میشناختیم. <آجَسَن> با آن اندام درشت و هیکل با مسمایش از آن عیاران بود که نه تنها در خانهاش که فکر میکنم در شهر هم کسی جرات کل انداختن با او را نداشت و از آنسو فکر نمیکنم از او بخشندهتر و باحالتر هر پیدا میشد. <ملایی> بود و ملایی بود. یادم هست قبل از اینکه بیافتد و زمینگیر شود میآمد خانه بیبی و کتاب جودی و جوهری را باز میکرد برای زنان سیاهپوش روضه میخواند. آنجا هم دوستش داشتیم. بعدتر نمیدانم چه شد که هفت سال زمینگیر شد و کمکم خاک شد تا تمام شد. آجسن به بابا و مامان هم عیدی میداد و همه برایش بچه بودند. شنیدم هر جا ناحق میگفتهاند میزده همه چیز طرف را با خاک یکسان میکرده تا درس عبرتی شود برای آیندگان؛ حالا نه اینقدر ولی طرف را خوب ادب میکرده است. آجسن وقتی مرد همه زار میزدند. حتی آن پیرمرد کور دمدر حسینیه که کلاه آبی دارد هم <بابام بابام...> میکرد. پدری بود برای همه؛ آن پیرمرد هم پدری داشت که شب به خانهاش برود و چیزی بخورد و راحت بخوابد. آجسن را خیلی دوست داشتم؛ او را با نیسان دهه سیاش و خیلی چیزهای دیگر هم میشناختم.
حالا غرض از نوشتن اینکه یکروز لب تالار طاقدار خانه آجسن که همان خانه خاله باشد با بیبی نشسته بودیم و آجسن مثل همیشه زیر دیوار و روی زمین روی یکدست خوابیده بود و نمیتوانست تکان بخورد. هر از گاهی یکی را با فریاد و شاید به انضمام کسره تحقیر صدا میکرد و آبی یا نانی یا چیزی میخواست. همیشه هم پول در جیبش بود. خلاصه اینکه آن روز بین بیبی و او بحث زیارت و عتبات عالیات بود و آجسن که به تمام عتبات سرزده بود خاطره میگفت. آن روز به بیبی گفت که مسجدالاقصی اینی نیست که در تلویزیون نشان میدهند، مسجد واقعی کمی آنطرفتر است و بسیار داغانتر و آرزو کرد که روزی آزاد شود و بتوانیم زیارتش کنیم و من با خود گفتم: <مگر آزاد میشود؟!!!>
امروز که سرچ میکنم میفهمم راست میگفته و اینی که نشانمان میدهند چیز دیگری است.
شاید باید هدف را باید تصحیح کرد تا آزاد شود، شاید هم روش.
پن:
1. دلتان خواست صلواتی بفرستید برای آجسن من و همه مثل او.
2.

