قناعت وار
تكیده بود
باریك و بلند
چون پیامی دشوار
در لغتی
با چشمانی
از سؤال و
عسل
و رخساری برتافته
از حقیقت و
باد
مردی با گردش آب
مردی مختصر
كه خلاصهی خود بود

شنیدم امروز سوگ جلال است. جلالی که برای خودش میزیست و برای خودش تجربه میکرد و هر چه خوب بود را انتخاب میکرد. جلالی که نگاهش متفاوت بود.
«جلال آل احمد» را خیلی وقت است میشناسم اما بعد از خواندن «مدیر مدرسه»اش شناختم نسبت به او چندچندان شده است و این را مدیون کتابخانه معتبر مسعود و انتخاب محمدام.
میگویند بر زیر دیوار آرمیده و بر دیوار چنین نوشته شده که:« آرامگاه ابدی جلال آل احمد، مردی که در میقات خسی و در ادبیات کسی بود؛ همو که جلال آل قلم بود.»
و به راستی که هر دو را داشت. نگاه متفاوت و نقادانهاش مرا و هر خوانندهي چون مرا به خود جذب میکند و اینکه از هرچه دورنگی و تیپ و فیگور بدش میآید.
شنیدهام جلال مکتب هدایت را برای نوشتن پیش گرفته ولی خود صاحب سبکی است که دوستش میدارم. برونگرایی سبکش و نگاه نقادانه و زبان سرخ آن در داستان مدیر مدرسه موج میزند.
مدیر مدرسه را تحسین شدهترین داستان بلند جلال دانستهاند. او در مدیر مدرسه، مدیر مدرسه میشود چون به قول خودش: « ده سال الف و ب درس دادن و قیافههاى بهتزده بچههاى مردم براى مزخرفترین چرندى كه مىگویى... دیدم دارم خر مىشوم. گفتم مدیر بشوم. مدیر دبستان. دیگر نه درس خواهم داد و نه دم به دم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد...»
البته این ایراد هم به او وارد است که همه را از بیرون میبیند و سعی نمیکند درون یا باطن افراد را درک کند.
نگاه متفاوت جلال به پشت میز نشینی و تمام اهالی حاضر در داستان و باز یادآوری خاطرات و جستجوی ته و توی هر اتفاق که همان نوستالوژی خاص اوست در مدیر مدرسه همه چیز را مرتبط ساخته تا ما را به آخر داستان ببرد.
جلال آل احمد همواره یک نویسنده سیاسی و منتقد بوده است گاهی اعتراضش تیره و تاریک و گاهی اعتراضش در شکل انتقاد محيط روشن فکري و بوروکراسي مدير مدرسه است و گاهی ... .
در این کتاب نویسنده فرهنگ را به زیبایی در محیطهای مختلف ترسیم میکند و در بعضی مواقع ارج و قرب میدهد و در بعضی مواقع سخت میکوبد.
نظرات آیتالله خامنهای نیز راجع به «جلال» که او را «آل قلم» میداند در جای خود خواندنیست:
« وجود چنين كسي براي يك ملّت كه به سوي انقلابي تمامعيار پيش ميرود، نعمت بزرگي است و آل احمد به راستي نعمت بزرگي بود...
... آل احمد كسي نبود كه بنشيند و مسلمانش كنند. براي مسلماني او همان چيزهايي لازم بود كه شريعتي را مسلمان كرده بود و اي كاش آلاحمد چند سال ديگر هم ميماند. »
پن: راست میگویند که بعضیها خودشات بیشتر از آثارشان میمانند... همین جلال آل قلم هم یکیش...
